محمد على مجاهدى

126

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

طراز طرّه مشكين عنبر افشانش * خضاب كرد به خون خصم بيوفاى حسين به جاى غاليه بر روى خاك خون‌آلود * كمند غاليه سيماى مشك‌ساى حسين ز حلق تشنه او رسته لالهء سيراب * ز خون كه موج زد از جانب قفاى حسين قدر چو واقعه كربلا مشاهده كرد * ز چشم خون راند بر قضاى حسين سپهر شيشه شامى پراشك ياقوتى * كه آب مىطلبد لعل جان‌فزاى حسين نشسته بر سر خاكستر آفتاب مقيم * كبود پوش به سوگ از پىِ عزاى حسين جمال روشن خورشيد را غبار گرفت * كه در غبار نهان شد مهِ لقاى حسين به روز معركه چون پاى در ركاب آورد * سوار ابلق دوران نداشت پاى حسين بسوخت شامى ملعون چو ديو از آتش نجم * ز برقِ صاعقه تيغ جان‌رباى حسين در آن محل كه ز بيداد ، داد داده شود * سزاى خود ببرد خصم ناسزاى حسين به روز واقعه‌اى ظالم خداناترس * بيا ببين كه چها كرده‌اى به جان حسين خداى قاضى و پيغمبر از تو ناخشنود * چگونه مىدهى انصاف ماجراى حسين حسين ، جان گرامى فداى امّت كرد * سزاست امّت اگر جان كند فداى حسين به روز حشر ببينى به دست پيغمبر * كليد گنج شفاعت به خونبهاى حسين حسين را تو ندانى خداى مىداند * كمال منزلت و عزّت و علاى حسين نكاح مادر او زير سايه طوبى * ببست با پدرش در ازل خداى حسين غبار گَرد مناهى به دامنش نرسيد * ز عصمت گهر پاكِ پارساى حسين هزار سجده كند آفتاب اگر روزى * به آفتاب رسد سايه رداى حسين فروغ مشعله آفتاب را چه محل ؟ * به پيش پرتو قنديل پرضياى حسين سراييان سرا بوستان روضه خلد * كنيزكان حريم حرمسراى حسين چو زايران حرم ، طايران سدره‌نشين * طواف كرب و بلا كرده بر هواى حسين نه از خطاست كه بر مشك ناب طعنه زند * غبار غاليه‌آميز خاك پاى حسين هزار تُكمهء رومى بر اطلس شامى * قضا نهد كه بود ابرهء « 1 » قباى حسين بدان اميد كه فيض عطاى او بنيد * سحاب قطره‌زنان از پىِ سخاى حسين

--> ( 1 ) . رويهء لباس مقابل آستر